گزارش برنامه و حادثه بینالود بهمن 95

Home   Other   گزارش برنامه و حادثه بینالود بهمن 95

به نام خدایی که در این نزدیکی است

 

گزارش برنامه و حادثه بینالود 95

 

 

 : پیش مقدمه 

گروهی از کوهنوردان تحت نظر تیم کوهنوردی احد شامل 2 خانم و 5 آقا در تاریخ هفتم بهمن 95 به قصد صعود به قله بینالود به منطقه عزیمت نمودند که در روز دوم برنامه سه نفر از گروه مفقود شده و در نهایت در ساعات پایانی روز چهارم توسط امدادگران تیم بینالود نیشابور نجات یافتند که گزارش پیش رو شرح حادثه بوده که توسط یکی از اعضای تیم گمشده نگاشته شده است .

به عنوان نگارنده گزارش حادثه , نسبت به تمامی بدن ها و فکر هایی که در تشویش قرار گرفتند , تمام کسانی که در صورت تکرار اشتباهات در آینده گرفتار شرایط مشابه خواهند شد ,  بابت تمام هزینه های مادی و معنوی که در این چند روز صرف شد تا ما با سلامت کامل به زندگی عادی برگردیم مسئولیت سنگینی بر دوش حس میکنم لذا تمام سعی خود را در بازگویی هر آنچه دیدم در اصل صداقت کرده و در همین راستا انتقاداتی را به شخص یا اشخاصی وارد نمودم که از خوانندگان گزارش برنامه استدعا دارم تنها انتقادات فنی ذکر شده این عزیزان وارد است و این انتقادات لطمه ای به شخصیت والای این عزیزان که همچنان برای تمامی ما ارزشمند خواهند بود نخواهد زد.

پیشاپیش از تمام خوانندگان این گزارش عاجزانه استدعا دارم تا هر زمان که به صعودی حتی با آشنایی کامل با منطقه می روید همراه با دستگاه های ناوبری مناسب اقدام به صعود نمایید حتی اگر متصور باشید سرپرست برنامه همراه خود دستگاه مناسب خواهد آورد . تمام عزیزانی که در این چند سال با بنده همنورد بودند مطلع هستند که یکی از عادات من لود مسیر بر روی دیوایس جی پی اس یا حداقل بر روی اپ اندروید در تلفن همراهم است اما تنها به دلایل متصور بودن من بر همراه بودن حتمی دستگاه جی پی اس با تیم تنها یک بار این عادت را کنار گذاشتم و موجب دردسر های زیادی برای من و همنوردانم شد که در ادامه می خوانیم.

مهرداد روحانی

  : مقدمه 

در تمام این چند سال حتی یک بار کوهنوردی رو ندیدم که وقتی که از هدف بعدیش میپرسم , سعی در پیشرفت و حضور در منطقه ای با شرایط سخت تر از قبل نداشته باشه , من هم از این قانون نا نوشته مستثنی نبوده و مدتی بود که بعد از صعود سنگین و برفی جبهه جنوبی دماوند در اواخر تابستان 95 و تجربه ی مجدد صعود زمستانی شیرباد در زمستان جاری تصمیم به صعود زمستانه دماوند داشتم . مدتی بود به دنبال گروه یا دوستانی بودم که مشابه تمامی صعود های قبلی ام در این راستا قدم بگذارم که در اوایل بهمن ماه از برنامه دو تیم کوهنوردی آزادگان و احد برای صعود مشترک دماوند از دو جبهه شمالی و جنوبی مطلع و علاقه مند به شرکت در این برنامه شدم .

جلسه هماهنگی ای در این زمینه برگزار گردید که با حضور در خدمت اساتید در آن جلسه , تصمیم به انتخاب جبهه جنوبی دماوند گرفتم که با توجه به تصمیم باشگاه ها , قرار بر این شد که دوستانی که تصمیم به صعود جبهه جنوبی دارند در تاریخ 7 بهمن به قله بینالود جهت آمادگی جسمانی صعود کنند. تصمیم بنده نیز همینطور شد و به همین جهت در برنامه صعود بینالود که مجری آن باشگاه کوهنوردی احد بود ثبت نام کردم .

روز اول / هفتم بهمن 95 / پنجشنبه

در روز پنجشنبه 6 صبح به سمت امامت 19 حرکت کرده و پس از رسیدن متوجه حضور عزیزانی که پیش از من در آنجا بودند شدم , پس از زمان کوتاهی دوستان دیگری هم به ما اضافه شدند و با اعلام سرپرست برنامه متوجه شدم تنها 7 نفر هستیم و متعجب از ریزش زیاد دوستانی که حدودا 15 تا 20 نفر در جلسه هماهنگی اعلام آمادگی کرده بودند و تنها این تعداد حضور داشتند که البته حدس و گمان هایی در این مورد از دوستان حاضر شنیدم که به دلیل موثق نبودن از نگارش آن خودداری میکنم.

به راه افتادیم , به سمت روستای فریزی , بعد از ساعتی به روستا رسیدیم و باقی راه را با وانت مزدا به طی مسیر پرداختیم , با توجه به برف و یخ جاده بعد از روستای فریزی , امکان پیشروی بیشتری را نداشتیم و بالاجبار کمی بالاتر از روستای فریزی با توقف وسیله نقلیه آماده حرکت شدیم .

ساعت حدود هشت صبح بود , جناب آقای امیر حسین قدرتی از طرف باشگاه احد به عنوان سرپرست برنامه انتخاب شده بودند و مسئول فنی در این برنامه در نظر گرفته نشده بود. سرپرست برنامه اعلام کردند که تصمیم بر این است که تا شب پیمایش را ادامه داده و صعود شبانه ای در شب داشته و در روز بعد هم صعود دوم و فرود در روز جمعه را داشته باشیم. پیمایش در هوای نسبتا صاف صبح پنجشنبه شروع شد. بعد از طی حدود یک ساعت پیمایش توقف کوتاهی داشتیم , پس از صرف صبحانه به مسیری که بخش اعظم آن مسیر ماشین رویی بود که متاسفانه به دلیل ذکر شده در بالا حالا مجبور به پیمایش آن بودیم ادامه دادیم . پیمایش و برفکوبی نسبتا سبکی تقریبا شروع شده بود و تمامی دوستان وضعیت جسمی  و روحی مناسبی داشتند , نزدیک ظهر بود که به حوالی دره سیب رسیده بودیم و تازه کار اصلی ما شروع شد . با افزایش ارتفاع میزان باد هم طبیعتا بیشتر می شد که البته زمانی که به روی یال رسیدیم باد روی واقعی خودش رو نشون داد به قدری که در اواسط راه رسیدن به جان پناه ایمانی , سرعت زیاد باد حرکت در مسیر مستقیم رو مختل کرده بود . در زیر ویدئویی از قبل از رسیدن به جانپناه ایمانی دارم که توسط دوربین تلفنم ضبط کردم .


پس از رسیدن به جانپناه ایمانی ساعت حدودا 3 عصر بود که با توجه به اعلام سرپرست برنامه نیم ساعت استراحت و حرکت مجدد به سمت جانپناه مدرس بود , پس از گذشت نیم ساعت سرعت باد نیز شدید تر شده بود , در هر صورت به راه افتادیم , ابتدا از گرده برف گیری بالا رفتیم . متاسفانه  با مشکل پارگی شلوار مواجه شدم و همچنین نگرانی از ادامه مسیر با کفش هایی که سنگین نبودند که البته به خاطر اینکه موضوع مهمی نبود و آسیب شلوار گورتکس هم میزان زیادی نبود تصمیم به ادامه مسیر گرفتم. در طول روز تغذیه و استراحت مناسبی نداشتیم و خستگی در تمام اعضا به نوبت دیده می شد . هوا رو به تاریکی می رفت و ما در تلاش برای ادامه مسیر در بادی که همچنان شلاق می زد. ساعت 6 عصر بود , به گرده ای برف گیر رسیدیم که تصمیم به بالارفتن از آن را داشتیم , مشابه بیشتر مسیر جناب آقای کهدویی سر قدم بودند و با توجه به حجم زیاد برف در حدود 130 سانتیمتر , ایشان تصمیم به پیدا کردن مسیر مناسب تری در روی گرده داشتند و همینطور سرپرست برنامه جناب قدرتی نیز در سمت دیگری تراورس کردند که تصور بنده بر سعی ایشان برای پیدا کردن مسیر مناسب بود که البته بعد از چند دقیقه ایشان رو روی گرده ندیدیم و تنها به تبعیت از سرقدمی آقای کهدویی ادامه دادیم ,  چند دقیقه بعد از تلاش ما در تراورس روی گرده و بالا رفتن از مسیر هایی که برف کمتری دارند متاسفانه با شکستن یخ زیر پای من و فرو رفتن پای راستم در برف با عمق ذکر شده هر دو لایه شلوار گورتکس پاره شده و بلافاصله با ورود برف به پای راست من شرایط بسیار بدی رو تجربه کردم و از طرفی با توجه به شیب سنگین گرده هیچ کدام از دوستان توانایی مانور زیادی نداشتند , به هر صورت بود چند بار تلاش هایی نا موفق داشتیم تا مسیر مناسب را پیدا کنیم که در آخر با تلاش جناب کهدویی بهترین مسیر پیدا شد و بعد از حدود یک ساعت تلاش به بالا گرده رسیدیم اما متاسفانه مشکل دیگر پیدا نکردن سرپرست برنامه بود که بعد از کمی گشتن نور هد لایت ایشان را در فاصله ای حدودا 2 کیلومتری و در ارتفاعی بالاتر مشاهده کردیم و با این حدس که حتما خود ایشان هستند به دنبال نور هد لایت ادامه مسیر دادیم . حدودا نیم ساعت به دنبال نور هد لایت طی مسیر کردیم و هر لحظه شرایط جسمی من با گرفتگی های عضلانی پی در پی , برفی که حالا به گتر و کفش من نفوذ کرده بود و کاهش شدید دمای بدن بدتر می شد و متاسفانه دسترسی به سرپرست برنامه برای گزارش شرایطم یا جویا شدن مسافت دقیق باقی مانده تا جانپناه را نداشتم . بعد از طی مسافتی , لحظاتی تمامی اعضا متصور شدیم که گویا سرپرست برنامه تصمیم دارد تا ابتدا به قله صعود کرده و بعد به جان پناه برگردیم که با فریاد های دسته جمعی تلاش به مشخص شدن وضعیت داشتیم . حالا نور هدلایت دوستان نیشابوری در جان پناه دو شهید هم به کمک ما آمده بود تا مکان جان پناه مدرس را به ما نشان دهد که جناب کهدویی با پیشروی و بررسی پاکوب هایی که تشخیص آن ها زیر برف بسیار دشوار می نمود توانستند جان پناه مدرس را پیدا کرده و در همین حدود سرپرست برنامه نیز با کاهش ارتفاع به جمع ما پیوستند که با اعتراض من و چندی از همنوردان بابت مشخص نبودن وضعیت ما مواجه شدند و در پاسخ ایشان اعلام کردند دلیل تنها گذاشتن تیم و پیش روی ایشان این بوده که در ارتفاع بالاتر بتوانند جان پناه را با چشم تشخیص دهند تا کل تیم مجبور به افزایش ارتفاع برای پیدا کردن جان پناه نباشد که در اون لحظه من متوجه شدم که گویا جی پی اسی همراه ما نیست.

در هر صورت ساعت حدود 9 شب داخل جانپناه مدرس بودیم , به طور متناوب اسپاسم شدید عضلات پای راستم مرا کلافه کرده بود که به لطف همنوردان با نوشیدنی گرم و تعویض لباس هایم به درون کیسه خواب خزیدم و در همانجا اعلام انصراف از صعود قله در روز بعد را داشتم تا دوستان دیگر تلاش خود را در روز بعد کرده و بعد از صعود همگی به پایین برگردیم و به خواب رفتم تا دوستان طبق برنامه اعلام شده , ساعت 4 صبح تلاش برای صعود آغاز کنند.

روز دوم / هشتم بهمن 95 / جمعه

صبح دوستان یکی پس از دیگری در حدود ساعت 6 بیدار شدند و کم کم مشغول جمع کردن وسایل و آماده کردن صبحانه بودند , من هم با کیسه خوابم به گوشه ای رفته و بدون عجله با این تصور که قرار است تا برگشت دوستان از صعود در جان پناه بمانم به آماده کردن صبحانه ام پرداختم که سرپرست برنامه اعلام کردند که قرار نیست هیچ کسی در جانپناه بماند و تیم به دو گروه تقسیم می شود , با توجه به اعلام انصراف جناب کهدویی از صعود مشابه بنده , و تصمیم سرپرست به برگشت خانم جان محمدی , ایشان اعلام کردند دو تیم خواهیم شد . تیم برگشت شامل ما سه نفر و تیم صعود قله شامل چهار همنورد دیگر . پس از اینکه از تصمیم جناب قدرتی مطلع شدم بنده هم جمع کردن وسایلم را شروع کردم و با توجه به اینکه وضعیت هواشناسی بارش را پیشبینی کرده بود انتظار آن را هم داشتیم و با وجود بارش و باد شدید منطقه , ساعت هفت و نیم صبح هر دو تیم از جان پناه خارج شدیم . تیم صعود به سمت قله و تیم فرود شامل ما سه نفر به سمت جان پناه ایمانی به راه افتادیم . از ابتدای مسیر هوا با دید کم و باد و بارش هویدا بود به هر صورت ادامه مسیر دادیم . حدودا یک ساعت از جان پناه مدرس دور شده بودیم که با بررسی مسیر های پیش رو متوجه شدیم در پاکوب اشتباهی هستیم و پس از چند تلاش دیگر برای پیدا کردن مسیر درست با فرود و صعود های متوالی در نهایت به دلیل باد شدید و کاهش دید تلاش به بازگشت به جانپناه مدرس را کردیم که متاسفانه در پیدا کردن جان پناه مدرس هم موفق نبودیم . شرایط باد و بارش به حدی بود که مکالمه بین اعضای تیم نیز سخت بود و امکان مشورت چندانی نبود . بعد از حدود دو ساعت تلاش نا موفق , حلقه ای سه نفره زدیم و با تلفن جناب کهدویی سعی در تماس با مدیریت باشگاه احد جناب آقای جلایر داشتیم که خوشبختانه با دریافت سیگنال تلفن تماس برقرار شد , شخص مکالمه کننده جناب کهدویی بود و ایشان خبر گم شدن و شرایط ما را به جناب آقای جلایر اطلاع دادند که یکی از نکات مبهم این گزارش در همین مکالمه است که با توجه به اطمینان نداشتن نگارنده از احتمال وجود سو تفاهم در مکالمه از شرح متن کامل مکالمه خود داری میکنم   . به هر صورت جناب جلایر اعلام کردند که چادر بزنید و استراحت کنید تا تیمی برای کمک رسانی آماده و به منطقه اعزام شود.


بعد از تماس با بررسی شرایط متوجه شدیم امکان برپایی چادر با توجه به کولاک و شرایط منطقه به هیچ عنوان وجود ندارد و تنها توانستیم با کاهش ارتفاع از کولاک شدید در امان باشیم , پس از فرود و صعود از چند یال به آب ریز هایی رسیدیم که از بالا مسیر رودخانه ای را نشان میداد . با امید به اینکه در نزدیکی مسیر رودخانه خانه باغی پیدا خواهیم کرد به سمت آبریز فرود آمدیم . سرعت و شدت باد کمتر شده بود اما همچنان بارش ادامه داشت . بعد از کمی استراحت تصمیم به حرکت در جهت مسیر رودخانه گرفتیم . زمان شروع حرکت ما در مسیر رودخانه ساعت حدود 12 ظهر بود.

 در ابتدا مسیر دره پهن U شکل بود که هرچه به سمت پایین پیش می رفتیم دره تنگ تر با دیواره های بلند تر و حالت V شکل پیدا میکرد. تلاش ما تا ساعت سه عصر ادامه داشت , در مسیر از دو آبشار با ارتفاع نسبتا کم گذر کردیم و حدس ما بر این بود که احتمالا آبشار های بلندتری نیز در مسیر باشد . به هر شکل پیمایش تا حدود ساعت 3 ظهر ادامه داشت و به تصمیم جناب کهدویی اقدام به برپایی دو تخته چادر کردیم . خداوند را شاکر بودم که در لحظات آخر قبل از شروع سفر چادرم را با خود همراه کرده بودم. با کمک خانم جان محمدی مشغول به برپایی چادر ها شدیم و جناب آقای کهدویی هم در تلاش برای پیدا کردن سیگنال تلفن که ساعت ها بود آنتنی نداشت به سمت یکی از گرده ها رفتند که متاسفانه نا موفق بود .

هوا رو به تاریکی بود و جناب کهدویی تنه ی شکسته ی درختی در کنار چادر را آتش زدند که ساعتی روشن بود . بارش برف همچنان ادامه داشت. با توجه به مقدار مواد غذایی باقی مانده , مقدار کمی غذا با تکه های آخر نانی که به همراه داشتیم خوردیم و بلافاصله به کیسه خواب های مان خزیدیم. تا صبح در فکر ادامه مسیر یا برگشت به سمت بالا بودیم . شب سرد و پر بارشی بود به حدی که بیشتر کیسه خواب ها و لباس های مان خیس شده بود و هر چند ساعت مجبور به برف تکانی چادر بودیم.

روز سوم / نهم بهمن 95 / شنبه

 استرس عجیبی در دلم بود اما برای حفظ شرایط روحی تیم با شوخی کردن سعی در روحیه بخشی به دوستان و خودم داشتم و تلاش همنوردان نیز همینطور بود. حدودا ساعت 6 صبح بود که همگی کلافه از رطوبت و سرما بیدار شدیم و به فکر آماده کردن صبحانه با مواد غذایی باقی مانده افتادیم . برف شب قبل حدودا 50 سانت به برف قبلی نشسته بر زمین اضافه کرده بود , در فکر روشن کردن تلفنم با اندک شارژ باقی مانده پاور بانک برای زدن نقطه جی پی اس بودم که خانم جان محمدی اعلام کردند که تلفن ایشان برنامه ای برای اینکار دارد , با بررسی ای که کردم تونستم بدون لود دیتا تنها طول و عرض جغرافیایی را از اپ گوگل مپ به دست بیارم . با توجه به دیتا آفلاین متوجه شدیم که نزدیک شهر نیشابور هستیم و حدس همگی ما از اینکه در مسیر یکی از دره های نیشابور هستیم درست از آب در آمد اما میزان مسافت حدودی مشخص نبود. بعد از خوردن صبحانه ی مختصری با کمترین میزان کربوهیدرات که تقریبا تمام شده بود جلسه ای چند دقیقه ای سه نفره برپا کردیم . رای من ادامه مسیر به سمت پایین بود چرا که در شب قبل در راستای دره نور مبهمی در آسمان حس کردم که نشان از نزدیک بودن شهر میداد اما چه مقدار معلوم نبود و اینکه چه تعداد آبشار در راه خواهد بود نیز همینطور. نظر دو همنورد دیگر بر این بود که احتمال خطر و یخ زدگی در اثر افتادن در رودخانه و آبشار درصورتی که به سمت پایین دره برویم بیشتر است و رای دوستان بر این بود که مسافتی از دره را به بالا برگردیم و در مکانی که فضای باز تری هست مجددا کمپ زده و با خشک کردن لوازم رطوبت دار در تلاش برای یافتن سیگنال تلفن باشیم.  در نهایت تصمیم کلی گروه به همین منوال شد و با جمع کردن لوازم کمپ آماده حرکت شدیم . مقداری از لوازمم را که از آن ها دو تا داشتم و همنوردانم نیز مشابه آن را داشتند مثل ماهیتابه ای که شب قبل در آن تخم مرغ آماده کرده بودیم و همینطور قاشق و چنگال هایی که براق بودند را در مسیر در مکان هایی که فکر میکردم قابل رویت باشد جای گذاشتم که خوشبختانه تعدادی از نشانه ها که برف آن ها را مدفون نکرده بود به دوستان امدادگر کمک زیادی در پیدا کردن ما کرده بود.

ظرف غذا که دوستان امدادگر پیدا کردند
پدید آورنده تصویر : آبتین محب

بعد از طی مسافتی حدودا سه ساعته در برف تازه , به فضای باز مناسبی رسیدیم . درختانی در منطقه دیدیم که امکان شکستن آن ها برای برپایی آتش بود همینطور فضای باز مناسبی که احتمال دیده شدن ما را افزایش میداد . به هر شکل مکانی به انتخاب آقای کهدویی مشخص شد و هر سه نفر ما مشغول برف کوبی و آماده کردن شرایط برای شب مانی شدیم.

در همین حین جناب کهدویی با همت ستودنی شان یکی از گرده های اطراف را به بالا صعود کردند تا با استفاده از تلفن ابتدا از سلامت تیم و سپس نقطه جی پی اس را به دوستان امدادگر اطلاع دهند. من هم به  شکستن چوب ها مشغول شدم و با توجه به اینکه مواد غذایی نه چندانی برای ما باقی مونده بود , تمامی مواد غذایی ها را به خانم جان محمدی سپردیم تا ایشان مدیریت مواد غذایی باقی مانده را به عهده داشته باشند .

زمانی که صدای صحبت کردن های نا مفهوم آقای کهدویی از بالا گرده شنیده شد آرامش خاطری برای ما ایجاد شد و به امید اینکه به راحتی قابل پیدا شدن هستیم تنها به انتظار نشستیم تا ایشان به جمع ما برگردند . رفت و برگشت ایشان حدود 3 ساعت طول کشید . پس از برگشت ایشان , جویای اطلاعات به دست آمده شدیم .

جناب کهدویی اعلام کردند دوستانی که برای کمک رسانی به منطقه آمده اند نقطه را دریافت کرده اما اعلام کرده اند که گویا مبهم هست , که شک من را برای احتمال خطای جی پی اس بر انگیخت و در نهایت دوستان امداد گر اعلام کرده بودند که روز بعد به سمت بالا حرکت کنید تا تیم امداد نیز متقابلا با کاهش ارتفاع به ما برسند. پس از کمی استراحت مجددا به دنبال چوب بیشتر برای زنده نگه داشتن آتش در طول شب شدیم و با خشک کردن نسبی لوازم و خوردن مقداری از تن ماهی و چای , باز هم با کمی روحیه دهی به همدیگر با کمی ضعف بدنی به خواب رفتیم . بارش تقریبا قطع شده بود شب بسیار سردی در پیش رو داشتیم و به امید اینکه روز بعد دوستان به دنبال ما خواهند آمد شب را با استرس کمتری به صبح رساندیم.

روز چهارم / دهم بهمن 95 / یک شنبه

با توجه به اینکه طول روز خیلی کمتر از شب بود , شب قبل تصمیم به بیدار باش زودتری داشتیم با وجود اینکه که باز هم چندان خوابی تجربه نکرده بودیم , حدود ساعت 5 صبح همگی بیدار شدیم و با خوردن چای و آخرین بسته سوپ لوازم را بر روی کوله بسته و به امید دیدار دوستان به سمت بالای دره حرکت کردیم .

صعود کاملا مشخص بود که با کندی صورت میگیره , با توجه به خواب نا کافی و تغذیه ی نا مناسب انرژی کمتری برای صعود داشتیم. همینطور در یکی از صعود های قبلی ام به بینالود , خواب ناگواری دیده بودم در مورد گم شدن در این کوه , که در روز چهارم صحنه هایی از مسیر دقیقا یاداور قسمت هایی از خواب بود که البته احتمال از توهم زایی ذهنم در اون روز به خاطر استراحت ناکافی مغز می دهم اما در آن لحظه از نظر روحی تاثیر زیادی بر من گذاشته بود که از دید همنوردان تا زمان پیدا شدن مان پنهان کردم.

 بعد از چند ساعت پیمایش دره به ابتدای آبریز ها رسیدیم . حال بیشتر گرده ها دارای برف سنگین تری بود که به هر صورت گاه با دست به سنگ شدن و … ارتفاع گرفتیم . هنوز به بالای یکی از قله های فرعی نرسیده بودیم که متوجه حضور ابر های تیره و جبهه هوای بد شدیم . به سرعت مان افزودیم و به امید اینکه در همین حوالی دوستان امدادگر به کمک خواهند آمد به صعود ادامه دادیم . نزدیک ساعت 1  ظهر بود که جبهه ی هوای بد به ما رسید . در نزدیک قله فرعی جناب کهدویی تصمیم گرفتند تا با ارتفاع گرفتن به روی قله سعی بر پیدا کردن سیگنال تلفن کنند و از ما خواستند تا در همان مکان استراحت کنیم .  من و خانم جان محمدی با ساختن چاله ای برفی تنها توانستیم از قرار گرفتن در معرض باد بکاهیم . بعد از تلاش نیم ساعته جناب کهدویی , ایشان به سمت ما برگشتند و از عدم برقراری تماس و عدم وجود سیگنال خبر دادند .

حال ساعت حدود 1 ظهر , با بارش شدید تگرگ و برف و کاهش دید مجدد مواجه شدیم . با مشورتی که داشتیم تصمیم گرفتیم تا در زیر قله فرعی بر روی خط قعر بین دو یال مکانی را برای دو تخته چادر آماده کنیم تا شب را در آنجا بمانیم . ابتدا هر سه ی ما با صاف کردن قسمتی از خط و القعر و کوبیدن برف ها مکان صاف با شیب کمتر برای یک تخته چادر آماده کردیم . بنده پیش قدم شدم و چادرم را از توی کوله ام آماده باز کردن کردم . هر سه ی ما در تلاش بودیم تا در باد شدید تیرک های چادر را جا بزنیم . در حین برپایی چادر متاسفانه یکی از تیرک ها از وسط شکست و با توجه به فشار باد , دریک لحظه مقداری از چادر را پاره کرد. متاسفانه در آن شرایط امکان ترمیم تیرک نبود و تصمیم بر این شد که چادر بنده برای نگهداری کوله ها استفاده شود و تنها از چادر آقای کهدویی برای اسکان استفاده کنیم . چادر دوم را با نهایت دقت برپا کردیم و بلافاصله هر سه ی ما تنها برای لحظاتی دور ماندن از بارش سنگین تگرگ به داخل چادر رفتیم . چادر دو نفره ای که ما مجبور به نشستن سه نفره در آن بودیم .

به لطف همنورد عزیز جناب کهدویی مقداری برف جمع آوری شد و به کمک همنورد عزیز خانم جان محمدی ابتدا چای که تقریبا آن هم به اتمام رسیده بود تهیه شد و با توجه به اینکه تنها یک تن ماهی از مواد غذایی مان باقی مانده بود به فکر خوردن آن در آن شرایط نیوفتادیم . با نوشیدن مقداری مایعات گرم و تمرکز بر روی شرایط به وجود آمده سعی بر پیدا کردن بهترین راه داشتیم . شرایط هوا به شدت وخیم بود . سرعت باد بسیار بالا بود و همینطور با توجه به اینکه مکان استقرار چادر  مکان مناسبی نبود ,  نگران شکستن برف و یخی که پاکوب شده بود و لیز خوردن چادر بودیم.

متاسفانه رعد و برق شدیدی هم در همین حین اضافه شد , با توجه به اینکه از خطر برخورد صاعقه  مطلع بدیم , خستگی مان اجازه جمع آوری لوازم و تغییر مکان را نمی داد لذا با بصیرت جناب کهدویی تیرک چادر پاره به صورت آنتن ثابت شد تا خطر برخورد صاعقه کمتر شود .

در حدود ساعت دو عصر مجددا از طریق تلفن خانم جان محمدی نقطه جی پی اس جدید را دریافت کردم و به همراه جناب کهدویی هر دو به سمت قله فرعی برای پیدا کردن سیگنال تلفن حرکت کردیم . شرایط باد و بارش بسیار سنگین بود,  حدود نیم ساعت زمان برد تا به روی قله فرعی رسیدیم. تلاش ابتدایی پیدا کردن آنتن برای ارسال پیامک بود چرا که درصد موفقیت ما را از تماس تلفنی بیشتر میکرد. هر بار یکی از ما دو نفر با دراوردن دستکش تلاش برای پیدا کردن آنتن و ارسال پیامک داشت. نزدیک به دوساعت تلاش داشتیم اما متاسفانه در هر بار با پیام ارسال ناموفق مواجه می شدیم. ( بعد از نجات یافتن متوجه شدیم که یکی از پیامک ها بر خلاف تصور ما به برادرم ارسال شده بود که البته در ساعت 10 شب دلیور شده بود  )  هوا رو به تاریکی می رفت و شرایط باد و بارش بسیار بدتر شده بود . با توجه به مدفون شدن نشانه های مان زیر برف و احتمال گم کردن مسیر برگشت تا چادر و همینطور با توجه به اینکه تقریبا مطمعن شده بودیم تلاش ما برای یافتن سیگنال نا موفق هست . با دید زنی به روی خط الراس , قله های فرعی و یال های دیگر دریافتیم که هیچ گروه یا شخصی در اطراف نیست که تقریبا روحیه ما برای نجات بسیار کاهش داد. لحظاتی گذشت و تنها با دروغ های مصلحتی به هم که یال پیوندی رویت شد یا جان پناه مدرس را دیدیم به همدیگر امید دادیم که هر دوی ما از عدم صحت موضوع مطلع بودیم چرا که شرایط هوایی اجازه دید بیشتر از 10 متر را نمیداد. به سمت چادر فرود آمدیم .

چادر برف گرفته بود و با استقبال خانم جان محمدی مواجه شدیم . هر سه ی ما به داخل کیسه خواب هایمان رفتیم و هر کسی به گونه ای با خدایش به راز و نیاز پرداخت . همنوردان من هم با خواندن قران سعی در تسکین اضطراب داشتند . هوا کاملا تاریک شده بود و بارش , باد و رعد و برق همچنان ادامه داشت مجددا آب داخل چادر نفوذ کرده بود و پنجره های تهویه چادر یخ زده بود و بخار تنفس ما هم به بیشتر خیس شدن چادر دامن می زد.

 در حدود ساعت 9.30 شب همنوردانم صدایی شنیدند . با توجه به اینکه من در برخی صعود های سنگین قبلی که تخلیه انرژی می شدم گاهی صداهایی را به صورت توهمی میشنیدم متصور بودم که این نیز توهم دوستان است . مجددا فریاد شنیده شد که جناب کهدویی در لحظه ای به بیرون چادر پریدند و با شنیدن گریه ی شوق ایشان از دیدن دوستان امدادگر ما هم مطمعن شدیم که افرادی موفق شده بودند ما را پیدا کنند. لحظاتی در شوک بودیم. دوستان امدادگر که از زبده ترین هیمالیانوردان تیم بینالود نیشابور بودند در آن شرایط هوایی یک به یک به بالا آمدند و با راهنمایی ما به داخل چادر و رساندن غذا به ما تلاش بر تجدید قوای مان داشتند . سپس سعی در اعلام پیدا کردن ما از طریق بیسیم را کردند که متاسفانه تماس برقرار نشد.  با توجه به احتمال بهمن تصمیم بر این شد تا چادر بر روی قله فرعی منتقل شود و همین اتفاق نیز افتاد.

امدادگران تیم بینالود نیشابور چند لحظه بعد از پیدا کردن چادر ما
پدید آورنده تصویر : هادی اکبری

 در حالی که ما در چادر دوستان نیشابوری بودیم , جناب کهدویی سعی در محکم کردن چادرمان را داشتند که به دلیل سرعت زیاد باد در لحظه ای چادر و کوله های داخل آن به پایین یال پرتاب شدند. با تلاش جناب کهدویی و آقای یزدی از دوستان امدادگر چادر و کوله مجددا به روی قله ی فرعی منتقل شد و همگی در چادر دوستان کوهنورد امدادگر به خوردن شام و گفتگو پرداختیم . تیم تشکیل شده دوستان امدادگر متشکل از آقایان ایوب امین الرعایا / علي مختاري / حميد رضا ميربلوك / رضا شادابي / مصطفي يزدي / هادي اكبري / رضا طاهرنيا بود که متاسفانه جناب میربلوک به دلیل پاشیده شدن مایعات نفتی بر روی تجهیزاتشان در مسیر دره برگشته بودند و باقی دوستان تا زمان پیدا کردن ما ادامه مسیر داده بودند.

بعد از نرمال شدن شرایط روحی و جسمی مان به چادر مان بازگشتیم و هر سه با بدنی خسته اما روحی تازه منتظر رسیدن صبح شدیم.

روز پنجم / یازدهم بهمن 95 / دوشنبه

هنوز آفتاب طلوع نکرده بود اما برودت هوا به نهایت رسیده بود در حدی که تحمل آن در داخل کیسه خواب هم برایمان سخت بود , با روشن کردن متناوب کپسول مان که حال خیالمان از میزان کم گاز باقی مانده اش راحت بود شرایط را کمی قابل تحمل کردیم . آفتاب تقریبا رو به طلوع بود که دوستان مان در چادرشان بیدار شدند و بعد از خوردن صبحانه ای که عزیزان امدادگر با خود آورده بودند آماده حرکت شدیم .

ابتدا خبر پیدا شدن ما در شب قبل توسط استاد گرامی جناب آقای امین الرعایا از طریق بیسیم به جناب آقای امانی در روستای فریزی داده شد و با توجه به تلاش عزیزان در مشهد برای پیدا کردن پد مناسب برای فرود بالگرد ، شرایط هوایی اجازه فرود را نمیداد که تصمیم بر پیمایش مسیر به سمت شهر نیشابور گرفته شد و پس از جمع آوری لوازم و چادر ها به عنوان یادگار چادری که حال تیرک آن شکسته بود را به عزیزان امدادگرم به عنوان مهمترین چیزی که در این چند روز جان من را نجات داد پیشکش کنم.

 ابتدا دوستان بهترین و کم برف ترین مسیر به سمت جان پناه دو شهید را بررسی کرده و به اتفاق به راه افتادیم . بعد از کمی پیمایش مجددا چرخش باد در شلوار پاره ام که حال پنج روزی آن را تحمل کرده بودم شروع شد که به لطف جناب امین الرعایا با پوشیدن شلوار جدید جان تازه ای گرفتم و به مسیر ادامه دادیم . با توجه به هماهنگی های دوستان تیم بینالود نیشابور گروهی از کوهنوردان نیشابوری از جان پناه دو شهید به سمت ما حرکت کرده بودند که در حین مسیر با استقبال گرم آن عزیزان باقی مسیر را طی کرده و در حدود ساعت یک ظهر بود که به جانپناه دوشهید رسیدیم و با استقبال و پذیرایی باقی کوهنوردان امدادگر مواجه شدیم بعد از کمی استراحت و صرف غذا به سمت نردبان کتل و اتمام مسیر حرکت کردیم . بعد از پنج روز دیدن نشانه های شهر از بالای نردبان کتل بسیار دلچسب و دیدنی بود . در مسیر نیز کوهنوردان و بزرگورانی بودند که به جمع ما اضافه شدند . در پایین نردبان کتل با استقبال گرم و پذیرایی دوستان هلال احمر و عزیزانی که به منطقه آمده بودند مواجه شدیم و با صرف ناهار به سمت شعبه نیشابور هلال احمر حرکت کرده که به لطف عزیزان در هلال احمر نیشابور بعد از جلسه ای توسط اتومبیل هلال احمر نیشابور به سمت مشهد راهی شدیم و در ساعت نه شب دوشنبه این برنامه نیز با تمام فراز و نشیب هایش و با کمترین خسارت روحی و جسمی خاتمه یافت.

در پایان کلمات نمی توانند حق سپاس گذاری زحمات تمام بزرگوارانی که در این چند روز در تلاش پیدا کردن ما بودند را ادا کنند , بی نهایت سپاسگذاریم از تمام عزیزانی که در این روزها و شب ها به هر نحوی در تلاش بودند تا مجددا روی خوش زندگی بر ما بتابد.

تصاویری از عملیات امداد و نجات

پدید آورنده : حسام عباسی

پدید آورنده تصویر : حسام عباسی

پدید آورنده تصویر : حسام عباسی

پدید آورنده تصویر : حسام عباسی

پدید آورنده تصویر : جلال رضایی

پدید آورنده تصویر : مرتضی غلامپور

پدید آورنده تصویر : سعید روحانی

پدید آورنده تصویر : آبتین محب

25 Comments so far:

  1. مرتضی محمد پور says:

    بسیار خذسندیم از بازگشت شما همنورد عزیز . امیدوارم با بررسی بیشتر هیئت کوهنوردی بر باشگاه ها شاهد این چنین اتفاقاتی نباشیم

  2. فرامرزی says:

    آقای روحانی خدا رو شاکریم که به سلامت به آغوش جامعه کوهنوردی برگشتید انشالله در کنارت صعود های موفق تکرار بشه

  3. نوشین says:

    مقصر اصلی سرپرست برنامه بوده که بدون جی پی اس شماها رو برده اونجا و شما هم اشتباه کردین وقتی دیدین چند ساعت تنها تون گذاشته همونجا برنگشتین پایین

    • Mehrdad says:

      تلاش من بیشتر در پیدا کردن مقصر نیست و بیشتر برای جلوگیری از اتفاقات مشابه تلاش میکنم. زمانی که ما متوجه این موضوع شدیم زیر جان پناه مدرس ساعت نه شب بود امکان برگشت نداشتیم.

  4. ناشناس says:

    این دفعه اول احد نیست که با انتخاب سرپرست هایی که صلاحیت ندارن دردسر درست میکنه . آقای قدرتی یک صعود شاخص موفق نداشته تا حالا حتی من ایشون و دیدم تو برنامه های آمادگی هم رد شده بار ها

  5. علی ابدالی says:

    خدا رو شکر که به خیر تموم شد همنورد عزیز

  6. Siamak says:

    سلام . گزارش بسیار آموزنده یی بود که تمام دوستانی که به کوه میرن یک نرم افزار جی پی اس آف لاین داشته باشن و قبلا به خوبی به اون مسلط باشن . من از نرم افزار اُسم استفاده میکنم و تقریبا حتی مسیر های کوه پیمایی رو هم مشخص کرده .هفته قبل دو تا از بهترین دوستانم رو تو سقوط بهمن از دست دادم . لطفا تمام عزیزانی که زمستان به کوه میرن حداقل یه کتاب درباره بهمن مطالعه کنن . کتاب ها هم به راحتی در اینترنت پیدا میشه .در پایان از شما تشکر میکنم بابت همتی که برای طرح این گزارش داشتید .

    • Mehrdad says:

      متشکر از نظر بسیار مفدیدتون جناب خطیبی عزیز.
      روح عزیزان قرین آرامش

  7. راحله بلوریان says:

    سلام من سال 93 در برنامه صعود زمستانه بینالود گروه سی اس با شما همنورد بودم و از طریق تلگرام متوجه شدم شما بودید که مفقود شدید . مطمعن بودم از اینکه شما نجات پیدا میکنید خدا قوت

  8. سهیل says:

    درود، کوهنوردی به چالش کشیدن جسم و روح هست . فقط در مورد برگشت شما نظر میدهم چون همگی واقف هستیم کلیه مطالب باید شنیده شود. دوست گرامی امتیازات شما در این برنامه تجربی : حس همکاری -داشتن چادر – امتیازات منفی زیاد داشتید : کم بود تغذیه و نداشتن ان -کیت- پوشش نامناسب – سیستم هدایتی -اگاهی تشخیص مسیر سنتی . خوش شانسی :برپایی آتش. خیلی خوشحالم که شما سلامت هستید و اینکه فردی در بین شما بود که کوشش فراوانی انجام داده. تجربه این برنامه ،از صعود برای شما بهتر بوده . بنظرمن

  9. به نام خدا؛ جناب آقای روحانی! سلام؛ گزارش شما را کامل مطالعه کردم. لحظات سختی بر شما گذشته است. تحمل روحی و جسمی شما در آن شرایط و طی چند روز تحسین‌برانگیز است. بسیاری از افراد با قرار گرفتن در شرایط بسیار ساده‌تر از این، تحمل خود را از دست می‌دهند و باعث صدمه زدن یا مرگ خود می‌شوند. نوشتن صادقانه و انتشار چنین گزارش‌هایی باعث کسب تجربه برای خود و دیگران می‌شوید. امیدوارم برنامه‌های به‌تری را اجرا کنید.

  10. ناشناس says:

    سلام – بله همچین موضوعاتی نه اولین بار هست نه اخرین بار و خیلی سخته – خوبه که شما با روحیه بودید . یه سوال چند نفری که به صعود ادامه دادند چه شدند ؟ از شما زودتر برگشتند ؟

    • Mehrdad says:

      همینطور هست همنورد . متشکرم . طبق گزارش هلال احمر مشهد . دوستان در گروه چهار نفره هم متاسفانه نمیتونن صعود کنند و با برگشت چون از مسیر اصلی زیاد دور نبودند توسط دوستان هلال احمر همون شب اول پیدا میشن.

      • ناشناس says:

        عجب، خوبه که بخیرگذشت .سعی کنیم همیشه یه برگ برنده داشته باشیم – شاید جی پی اسی هر چند ارزانتر همراه داشته باشیم چرا که گوشیهای اندروید تخیله باتری زیادی داره و تجربه به من ثابت کرده باتری شارژی هم بدرد نمیخوره

  11. ا.ن says:

    با سلام خیلی اموزنده بود من از هیئت کوهنوردی کاویان هستم و یک بار این اتفاق برایم افتاده و پیشنهاد میکنم این رشته رو رها کنید.چون مسئولین خیلی بیفکر هستند در مورد این رشته ورزشی….

    • Mehrdad says:

      سلام . امیدوارم دیگه براتون تکرار نشه . نمیشه به خاطر مشکلاتی صورت مسئله رو پاک کرد . انشالله وضعیت بهتر خواهد شد

  12. محبوبه says:

    من از توی سرچ گوگل درمورد احد به سایت شما اومدم و این مطلب رو خوندم که انگار تازگی اتفاق افتاده . من قبل این مطلب فکر میکردم این باشگاه خیلی حرفه ای هست.خدا رو شکر که سالم برگشتین

  13. مانا says:

    من داستان نویسم. خیلی خوب نوشته بودید. می شود این جریان را تبدیل به یک فیلم کرد. فیللم جذاب و دیدنی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *